معنی و متن کامل شعر شمع و پروانه منم مست کافه منم

به گزارش سیلور 7، تصنیف جاودانه رسوای زمانه از درخشان ترین و شورانگیزترین نمونه های پیوندِ جنون عاشقانه با مضامین دیرپای قلندری در ادب غنایی پارسی است. جوهره زیبایی شناختی این اثر بر پایه رهایی مطلق از قید مصلحت اندیشی، بی پروایی در اظهار عشق و درهم آمیزی نقش های نمادین سنتی بنا شده است؛ جایی که سالک شیدا، خود هم سوزنده است و هم سوخته، هم طالب است و هم مطلوب. کلام با تکرارهای کوبنده، ضرب آهنگی خروشان و بیانی سوزناک، سیر تحول روحی عاشقی را به تصویر می کشد که بدنامی و رسوایی در راه دلدار را بهترین مایه فخر و یگانه سرمایه هستی خویش می شمارد.

معنی و متن کامل شعر شمع و پروانه منم مست کافه منم

شمع و پروانه منم مست کافه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از خود نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من بشنو نوای من

زمین و آسمان تو می لرزد به زیر پای من

مه و ستارگان تو می گرید به ناله های من

رسوای زمانه منم دیوانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

وای از این شیدا دل من

مست بی پروا دل من

سرمایه سودا دل من

رسوا دل من شیدا دل من

ناله تنها دل من

شام بی فردا دل من

مجنون هر صحرا دل من

رسوا دل من شیدا دل من

معنی شعر و تفسیر زیبایی شناسی تصنیف رسوای زمانه

پاره نخست: یگانگی در عشق و افتخار به رسوایی و بی خویشتنی

شعر با ضربه ای محکم و اعلانی شگفت شروع می گردد: شمع و پروانه منم. در سنت هزارساله ادب پارسی، شمع مظهر تابندگی، سوزندگی و استغناست و پروانه نماد جانبازی، شیفتگی و فدا شدن. شاعر در همان گام نخست این دوگانگی ازلی را در هم می شکند و اعلام می نماید که تمامیتِ سوختن و گداختن را به تنهایی در جان خود گرد آورده است؛ او هم آتشی است که می افروزد و هم پروانه ای که در این لهیب خاکستر می گردد. حضور در کافه و الفت مدام با جام و باده، نشانگر روی گردانی کامل از عقل عافیت اندیش و پناه بردن به بی خویشتنی و فنا است. ترجیع بند پرطنین رسوای زمانه منم، دیوانه منم، ملامتی آگاهانه و سرفرازانه است؛ عاشقی که طعنه خلق و انگشت نمایی در کوی و برزن را مایه افتخار و نشان کمال ارادت می داند.

در ادامه، تصویری لطیف از بی قراری ترسیم می گردد: عاشق خود را چون نسیم سحرگاهی سرگردان، آواره و هم عنان با جنون می خواند؛ شمعی افروخته در شبی بی سرانجام که شعله می کشد بی آنکه امیدی به دمیدن صبح داشته باشد. این گم گشتگی و بی خبری از خویشتن، اوج خلسه ای است که هویت فردی را در آتش جذبه حل نموده است.

پاره دوم: طغیان عاطفی، مناجات کیهانی و لرزش ارکان هستی

در بخش میانی، لحن کلام فرازی حماسی و کیهانی پیدا می نماید. سراینده از آستان زمین فراتر رفته و مستقیماً با پروردگار هستی به راز و احتیاج برمی خیزد. او خدا را گواه می گیرد که سنگینی و التهاب این ناله ها چنان سترگ و مهیب است که افلاک و زمین را به لرزه درمی آورد و ماه و ستارگان را به هم دردی و مویه وامی دارد. این مبالغه شاعرانه، بازتاب دهنده عظمتی است که غم عشق به روح انسان می بخشد؛ دردی که از وسعت کاسه دنیا پهناورتر است و تمامی کائنات را به سوگواری با خویش فرا می خواند.

پاره فرجامین: مرثیه ای بر احوال دل شیدا و مجنون

سرانجام بندی تصنیف، فرودی است سوزناک و تمرکزی ژرف بر مرکز ثقل این همه آشوب، یعنی دل. شاعر به واکاوی و نجوای درونی با قلب خویش می پردازد؛ دلی مست، بی پروا و جسور که تنها سرمایه او در این بازار هستی، همین شوریدگی و اشتیاق بی سرانجام (سرمایه سودا) است. توصیف هایی چون شام بی فردا، ناله تنها و مجنون هر صحرا، اوج غربت، تنهایی و بی سرانجامی دلباخته را رقم می زند؛ دلی که از آبادی عقل گریخته و در بیابان های بی کران جنون سرگردان است. ترانه با تکرار مداوم و تپنده کلمات رسوا، شیدا و دل من، همانند ضربان های تند و پرتب وتاب سینه ای سوخته سرانجام می یابد و اثر را در اوج زیبایی و حسرت جاودانه می سازد.

منبع: یک پزشک
انتشار: 4 آبان 1405 بروزرسانی: 4 آبان 1405 گردآورنده: silverseven.ir شناسه مطلب: 2502

به "معنی و متن کامل شعر شمع و پروانه منم مست کافه منم" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "معنی و متن کامل شعر شمع و پروانه منم مست کافه منم"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید